۱۳۹۰/۰۱/۰۸

ایمیلی که عکس‌های حیفا را نشان می‌دهد اما می‌گوید غزه است

مدتی است که ایمیلی فورواردی با تصاویر شهری ساحلی و زیبا، با عنوان انگلیسی "Do You Know This City" دست به دست می‌شود. پس از چند تصویر در انتهای ایمیل ادعا شده این تصاویر مربوط به شهر غزه است ("THIS IS GAZA"). درحالیکه این تصاویر شهر حیفا (اینجا در ویکی‌پدیای انگلیسی) در شمال اسرائیل را نشان می‌دهد، شهر بندری حیفا بیشتر از 150 کیلومتر از شهر غزه (اینجا در ویکی‌پدیای انگلیسی) واقع در نوار غزه و تحت کنترل حماس فاصله دارد.
یکی از تصاویری که در این ایمیل به کار رفته و از زوایای مختلف نشان داده‌شده‌است تصویر زیر است که باغ‌های بهایی را در مجموعه‌ی German Colony نشان می‌دهد، مرکز جهانی بهاییان در حیفا قرار دارد.



جای تاسف است که ایمیلی با دروغی به این وضوح مدت‌هاست که دست به دست می‌شود.

۱۳۹۰/۰۱/۰۷

دروغی با عنوان «توليد علم در ايران 11 برابر ميانگين جهاني است»

فرق بین دو عبارت
«توليد علم در ايران 11 برابر ميانگين جهاني است»
و
«رشد توليد علم در ايران 11 برابر ميانگين جهاني است»

در نگاه اول ممکن است چندان حائز اهمیت نباشد اما با کمی تفکر و چندمثال می‌توان به تفاوت فاحش این دو جمله پی‌برد، مثالی با دو کشور A و B را در نظر بگیرید:
- کشور A در سال اول 10 مقاله‌ي علمی داشته و در سال دوم این تعداد را به 20 مقاله رسانده است.
- کشور B در سال اول 260 مقاله‌ي علمی داشته و در سال دوم این تعداد را به 265 مقاله رسانده است.

به این ترتیب:
- رشد تولید علم در کشور A مقدار 100 درصد یا دوبرابر است.
- رشد تولید علم در کشور B مقدار 1.9 درصد است.
- تولید علم در کشور B در سال اول 26 برابر یا 2500 درصد بیشتر و در سال دوم 13.5 برابر یا 1250 درصد بیشتر از کشور A است.

نتیجه‌ای که از این آمار گرفته‌می‌شود این است که کشور A کشوری «در حال توسعه» است که با آنکه میزان «رشد تولید علمی» آن زیاد است اما «تولید علم» آن هنوز از کشور B فاصله‌ي زیادی دارد. در واقع با حذف کلمه‌ی «رشد» از عبارت «رشد توليد علم در ايران 11 برابر ميانگين جهاني است» به‌طور کلی مفهوم جمله تغییر کرده و از یک عبارت صحیح به یک دروغ بزرگ تبدیل شده‌است.

نمودار زیر نمودارهای واقعی تولید علم در ایران و آمریکا را نشان می‌دهد (منبع science-metrix.com):



همانطور که دیده می‌شود با آنکه شیب تولید مقاله در نمودار مربوط به ایران در چندسال اخیر زیاد بوده است (رشد علمی زیاد) اما نمودار به‌طور کلی فاصله‌ي بسیار زیادی با نمودار کشور آمریکا دارد (تولید علمی کم).

نکته‌ي دیگر در مورد تولید علمی ایران این است که بنابر مقاله‌ي مجله‌ی نیو‌ساینتیست (اینجا) تولید مقاله‌ي ایران عمدتا در زمینه‌ی هسته‌ای متمرکز بوده‌است تا حدی که میزان رشد علمی ایران در زمینه‌ي مقاله‌‌های مرتبط با رشته‌های هسته‌ای 250 برابربیشتر از متوسط دنیاست! در واقع رشد علمی ایران کاملا جهت‌دار و در یک زمینه‌ی خاص بوده و نشانگر سیاست‌های حمایتی حکومت در این زمینه‌ی مورد علاقه است و نه حمایت از تمام علوم و رشد همه جانبه‌ی علمی.

بسیار جای تاسف است که دروغی به این بزرگی اینچنین با افتخار (حتی در پیام نوروزی آقای خامنه‌ای) جار زده می‌شود در حالیکه صرفا حکایت از رشد گلخانه‌ای و حمایتی تنها یک بخش از دانش را دارد. ضمن آنکه کسانی که در مقاطع ارشد و دکترا در دانشگاه‌های ایران تحصیل کرده باشند به خوبی آگاهی دارند که علاقه‌ی به تولید مقاله (آنهم از نوع ISI) در دانشگاه‌ها چقدر ناشی از فشار اساتید و دانشکده‌ها برای کسب نمره‌ی تزها و شرط دفاع و همچنین بالا بردن رتبه‌ی اساتید است و عملا اکثر مقالات به هیچ کاربردی منتهی نمی‌شود.

منابع: [نیوساینتیست] + [وبلاگ کمانگیر] + [science-metrix.com]

پی‌نوشت: اسکرین شاتی از وب‌سایت آقای خامنه‌ای با ادعای «تولید علم در ایران، یازده برابر میانگین جهان» را می‌توانید ببینید (از اینجا). ضمنا املای اشتباه کلمه‌ي World نیز در این تصویر که نشان از ساختگی بودن آن است جالب توجه است!


(برای دیدن تصویر در سایز بزرگ روی آن کلیک کنید)

پی‌نوشت2
: وب‌سایت آقای خامنه‌ای دروغ «تولید علمی 11 برابری» را تصحیح کرده و عبارت درست «رشد تولید علم» را جایگزین کردند و همچنین سوتی کلمه‌ی Word را نیز در نمودار ساختگی‌شان اصلاح کردند.

پی‌نوشت3: اما نکته‌ی جالبتر آن است که عبارت اصلی‌ای که ایشان در پیام نوروزی آنرا را آورده‌اند (اینجا) این است:
«مشاركت كشور ما در پیشرفت علمی و تولید علم در دنیا بیش از یازده درصد است»
این عبارت با این حقیقت که «رشد توليد علم در ايران 11 برابر ميانگين جهاني است» هیچ ارتباطی ندارد و صحبت از 11 درصد تولید علم در دنیا کرده است. حال اگر معنای این جمله این است که ایران بیش از 11 درصد علم دنیا را تولید می‌کند نیز مانند روز روشن است که دروغ محض است. برای نمونه اگر نمودار نشان داده شده در همین مطلب (که از رفرنس‌های مورد ادعای وب‌سایت آقای خامنه‌ای استخراج شده است) را در نظر بگیریم و فرض کنیم که فقط دوکشور ایران و آمریکا در جهان وجود دارند بنابر نمودار فوق، تولید علمی ایران حدود 10000 مقاله و تولید علمی آمریکا حدود 250000 مقاله است که از این مجموع 260000 مقاله سهم ایران 3.8 درصد می‌شود که حدودا یک‌سوم 11 درصد مورد ادعای ایشان است، حال اگر بقیه‌ی کشورهای جهان را نیز لحاظ کنیم (مثلا چین:120000، آلمان، ژاپن و بریتانیا هرکدام حدود 50000 و ...) سهم ایران مسلما به زیر یک درصد خواهد رسید!
بهتر است به جای ماله‌کشی و اصلاح پی‌در‌پی، وبسایت آقای خامنه‌ای بابت این دروغ بزرگ عذرخواهی کرده و کل مطلب را پاک کرده و حرفشان را پس بگیرند.

۱۳۹۰/۰۱/۰۵

فارس و ایسنا و رسوایی بشقاب پرنده

داستان از خبر ِ ساختن بشقاب پرنده توسط ایران شروع شد. فارس برای خبرش در بخش انگلیسی زبان (اینجا) از تصویر زیر استفاده کرد:



تصویری که بوضوح مشخص است یک بشقاب پرنده‌ی فانتزی/تخیلی است. این تصویر تمسخر فاکس‌نیوز (اینجا) و دیلی میل (اینجا) و تعدادی دیگر از رسانه‌های غربی را در پی داشت.
اما ایسنا (اینجا) از تصویر زیر استفاده کرد:



این تصویر نیز واقعی نبوده و مربوط به یک محصول تجاری به نام Dragon Flyer X6 (اینجا) است، که تصویر آن چنین است:



اما تصویر واقعی این بشقاب پرنده را می‌توانید از بازدید آقای خامنه‌ای از نمایشگاه دستاوردهای وزارت اطلاعات در زیر ببینید:



تصویر فوق پرنده‌ای با چهار پره (موسوم به کوادروتور) را نشان می‌دهد که توسط شرکت چینی XAircarft (اینجا) تولید می‌شود، تصویر:



نمونه‌های دیگری از این وسیله را می‌توان در آمازون نیز یافت (اینجا).

حال سوال اینجاست که ما آیا باید برای این هنرنمایی به دست‌اندرکاران وزارت اطلاعات برای قالب کردن یک اسباب‌‌بازی چینی به نام «بشقاب پرنده‌ی ایرانی» تبریک بگوییم یا به برادران فارس نیوز به‌خاطر اینکه موجبات شادی "دشمن" را فراهم آوردند!؟

منبع: [وبلاگ کمانگیرو بخش نظراتش] و[ بالاترین]

۱۳۸۹/۱۲/۲۵

فراخوان زنجیره وبلاگ نویسان سبز

شادی نوروز خود را با خانواده شهدا قسمت کنید
هم وطن
در آستانه دومین نوروز سبزی که روزهای سیاه کودتای ما را در بر خواهد گرفت، جای خالی همراهان دیروزمان بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. شوربختانه زمستان سرد 89 نیز با شهادت تنی چند از یاران سبزمان همراه شد تا بیشتر از پیش بی‌تاب پایان یافتن زمستان سیاه استبداد شویم. این یلدای تاریک دیر زمانی است که سخت جانی می‌کند، اما چه باک که باور ما در سر زدن سپیده بر بام وطن تردید ناپذیر است. تا آن روز تنها صبوری می‌خواهیم و امید.
همراه سبز در واپسین روزهای سال «استقامت و پایداری جنبش سبز»، ما، زنجیره‌ای از وبلاگ نویسان سبز گرد هم آمده‌ایم تا شادی‌های کوچک نوروزی خود را با بازماندگان شهدای جنبش قسمت کنیم. سلامی به گرمی، دستی به مهربانی و کلامی به شادی، کوچکترین عیدانه ما برای کلبه‌هایی است که در سوگ عزیزان به ماتم نشسته‌اند. دل‌های ما نوروز امسال را در کنار خانواده‌های شهدا تحویل خواهد کرد. پس از شما خوانندگان خود نیز دعوت می‌کنیم تا به ما بپیوندید و ما را در انجام این گام کوچک یاری رسانید.
زنجیره ولاگ نویسان سبز، شما خواننده این نامه را فرا می‌خواند تا نوروز امسال را با ارسال یک کارت تبریک، یک پیام محبت آمیز و یا یک شاخه گل، با بازماندگان شهدای جنبش تقسیم کنید.

به امید جشن نوروز آزادی
زنجیره وبلاگ نویسان سبز


-----------------
پی‌نوشت:
1. [فهرست زنجیره وبلاگ‌نویسان سبز]
2. مخاطبان گرامی که قصد دارند به این طرح پیوسته و برای خانواده شهدا عیدانه‌ای ارسال کنند، می‌توانند با آدرس ای-میل معتبر کامنت بگذارند تا آدرس‌ها برایشان ارسال شود.

۱۳۸۹/۱۲/۱۲

شبکه ایران دروغ می‌گوید و عکس‌های ایلنا این دروغ را رسوا می‌کند

خبرگزاری شبکه ایران (روزنامه‌ی ایران) خبری از جریان کنسرت همایون خرم منتشر کرده [اینجا] با این مضمون که در جریان این کنسرت استقبال سردی از محمدرضا شجریان شده‌است و تیتر زده است «استاد فرزانه موسیقی سنتی چه به روز خود آورد؟!» حال آن‌که تصاویر خبرگزاری ایلنا (خبرگزاری کار ایران) [اینجا] از این مراسم نشان از استقبال گرم مردم از استاد دارد و دروغ دیگری از رسانه‌های حکومتی را رسوا می‌سازد. عکسها در ادامه آمده است:






کپی‌رایت این مچ‌گیری متعلق است به سایت آینده! [اینجا]

۱۳۸۹/۱۲/۰۹

وب سایت بهشت‌زهرا دروغ 20 و 30 را برملا می‌کند.

منبع: وبلاگ مَتَتی
تیتر اصلی:
«شهیدان شهر و دماسنج دروغ»
خلاصه: بخش خبری 20 و 30 برای ماله‌کشی بر رسوایی دیگری از سوی حکومت، برنامه‌ای پلیسی-جنایی ترتیب داده و ادعا می‌کند که اصولا هیچ شخصی به‌نام «امیرحسین طهرانچی» در تاریخ 1 اسفند در تهران کشته نشده است حال آنکه یک جستجوی ساده در وبسایت سازمان بهشت زهرای تهران (اینجا) مشخصات کامل این شهید جنبش سبز را نشان می‌دهد. برای آنکه ممکن است به تقاضای نیروهای امنیتی این اطلاعات دستکاری شود اسکرین‌شاتی از این صفحه نیز آورده شده است:

نامه سرگشاده گروهی از وبلاگ نویسان سبز خطاب به علی مطهری

خدمت جناب آقای علی مطهری
با عرض سلام و احترام

ما، گروهی از هم‌وطنان شما هستیم که خود را فعال و هوادار «جنبش سبز مردم ایران» می‌دانیم. جنبشی که اعضایش از زمان برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری تاکنون متحمل رنج و درد فراوان شده‌اند. ما برخی از همراهان خود را در خاک و خون دیده‌ایم و گروه بیشتری را امروز در بند و اسارت داریم. ما مورد ظلم قرار گرفتیم اما همچنان دادگاهی برای تظلم‌خواهی نمی‌یابیم.

آقای مطهری
در ریشه‌یابی علل و عوامل اتفاقات ناگوار 20 ماه گذشته میان ما و شما اختلافاتی وجود دارد. اختلافاتی که شاید بتوان در فضایی آرام به حل و فصل آنان دل بست و شاید هم هیچ گاه به توافقی قطعی بر سر آنان دست نیابیم، اما در این میان ما تشابهاتی هم می‌بینیم که می‌توانند محوریتی برای یک حرکت مشترک شوند.

ما به مانند شما از تداوم وضعیت نابسامان کنونی که بن‌بستی ناگوار را بر سر راه کشور قرار داده است به ستوه آمده‌ایم. ما خواستار بازگشت آرامش و آسایش به کشور و رفع فضای کینه و نفرت و خشم هستیم.

ما به مانند شما از تداوم خشونت‌های خیابانی، کشته شدن هم‌وطنانمان و بازداشت‌های گسترده ناخرسند هستیم و توقف این وقایع تاسف بار را برای مصالح خود و کشور در اولویت می‌دانیم.

ما به مانند شما از قانون‌گریزی و تصمیمات شخصی و جناحی و گروهی آسیب دیده‌ایم و بزرگترین قربانی چنین روندی را مصالح کلی کشور و ملت می‌دانیم.

ما به مانند شما راه حل عبور از بحران را نه در فضایی ملتهب و سرشار از دروغ و تهمت، که در سایه آرامش و گفت و گو جست و جو می‌کنیم.

و در نهایت ما نیز چون شما پافشاری بر لجاجت و تمامیت‌خواهی را ریشه تمامی این مصیبت‌ها می‌دانیم و امیدواریم همه شهروندان کشور، به ویژه مسوولین حکومتی با سعه صدر بیشتری به سخنان و مطالبات طرف مقابل گوش فرا دهند.

جناب مطهری
ما امیدواریم همین میزان از اشتراکات برای آغاز حرکتی مشترک در راستای نیل به توافقی مطلوب (هرچند حداقلی) کفایت کند. پس صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شما دراز می‌کنیم چرا که شما را فردی صادق، هرچند در مخالفت با خود می‌شناسیم.

آقای مطهری
«جنبش سبز ایران» امروز جنبشی متکثر با خواسته‌های گوناگون است. هر کسی از ظن خود یار آن شده و به اعتراف شاخص‌ترین چهره‌هایش هنوز کسی نتوانسته است کلیتی را به تمامی اقشار حاضر در آن منتسب کند. با این حال ما گروهی از دل همین جنبش هستیم که امیدواریم تا با محوریت قانون، انصاف و مصالح ملی شاهد برقراری گفت و گو با نمایندگان منصف و صادق حاکمیت باشیم. در این راه خواسته‌های ما به صورت شفاف مطرح شده و هرکس که مدعی دلسوزی برای کشور و مردم است باید برای برآورده‌سازی آن‌ها تلاش کند:

ما خواستار رفع حصر خانگی رهبرانمان هستیم. آنانی که در هیچ محکمه‌ای محاکمه نشده‌اند و بر خلاف قانون و بدون هیچ اتهام اعلام شده و جرمی اثبات شده در حصر گرفتار آمده‌اند و از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی خود محروم مانده‌اند.

ما خواهان تضمین حق شهروندان بر تجمعات و راهپیمایی هستیم که صراحتا در بند 27 قانون اساسی ذکر شده است.

ما خواستار آزادی همراهان در بندمان هستیم که گروه گروه و بی‌هیچ گونه اتهام مشخصی بازداشت می‌شوند و بدون محاکمه در دادگاهی رسمی در بند و زنجیر به سر می‌برند.

ما خواستار آزادی مطبوعات و رفع هرگونه سانسور هستیم. حقی بدیهی و اولیه که در بند به بند قانون اساسی کشور به ویژه مواد 3، 24 و 175 مورد تاکید قرار گرفته است.

ما خواستار خاتمه دادن به شرایط امنیتی حاکم بر کشور هستیم که آن را بزرگترین خطر برای مصالح ملی و مایه وهن و بی‌آبرویی کشور می‌دانیم.

و در نهایت ما خواستار برگزاری انتخابات آزاد، غیرگزینشی و سالم هستیم که تنها مستبدین و دیکتاتورها می‌توانند با آن مخالفت کنند.

جناب مطهری
بپذیرید که در این فضا، هر بارقه‌ای از هم‌گرایی، هرچند به مصداق کورسویی لرزان، باید به فال نیک گرفته شود و مورد حمایت قرار گیرد تا بتوانیم به توافق‌های بزرگ‌تر چشم امید ببندیم. ما تنها می‌خواهیم به شما اطمینان دهیم که اگر در راستای تلطیف فضا و بازگشت امور کشور به روند عادی خود گامی بردارید صمیمانه از اقدامات شما حمایت خواهیم کرد. با این حال ما گمان می‌کنیم تا زمانی که ارتباط فعالان جنبش با چهره‌هایی که به صورت نمادین رهبران جنبش خوانده می‌شوند برقرار نگردد، حداقل‌های این توافق هم قابل دسترسی نیست.

پس اجازه بدهید از شما بخواهیم تا به نمایندگی از این جمع اعلام کنید آزادی رهبران جنبش ما، آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی از حصر خانگی از جانب فعالان جنبش سبز به مصداق گامی مثبت در راستای اعتمادسازی از سوی حاکمیت قلمداد خواهد شد. شما بهتر از هر کس دیگری می‌دانید که این چهره‌ها بارها و بارها بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تاکید کرده‌اند، پس می‌توان امیدوار بود که همین فصل الخطاب مورد توافق طرفین، دستمایه گفت و گوهای آینده قرار گیرد.

آقای مطهری
ما می‌خواهیم که به رسمیت شناخته شویم। از ما یاد کنید اما نه به عنوان فتنه‌گران که ما تنها معترضیم। ما سوگواران جنبشی وابسته و مدفون شده نیستیم. ما آزادی خواهان مستقلی هستیم که جنبش پویای ما با گذشت 20 ماه سرکوب و فشار همچنان رو به رشد و بلوغ است. ما را فریب‌خورده ندانید که ما پرسش‌گریم. ما را اقلیت ناچیز نشمرید که ما بی‌شماریم حتی اگر در نگاه شما اکثریت نباشیم و در نهایت اینکه از آزادی رهبران و دیگر همراهان دربند ما حمایت کنید، ما نیز از حکمیت شما استقبال خواهیم کرد.

با سپاس از توجه شما و به امید بازگشت به آرامشی که مصالح کشور و ملت را در بر بگیرد
گروهی از وبلاگ نویسان سبز

لیست در حال تکمیل امضاکنندگان اینجا است.

[در صورتی که شما هم وبلاگی دارید و می خواهید از این متن حمایت کنید لطفا ابتدا متن کامل نامه را در وبلاگتان منتشر کنید سپس آدرس وبلاگتان را به (arman.parian@gmail.com) میل بزنید.]

۱۳۸۹/۱۱/۲۹

رای دزدی که شهید دزد می‌شود، مروری بر رسوایی ماجرای شهید صانع

ماجرای «صانع ژاله» از خبر خبرگزاری فارس (نزدیک به سپاه‌پاسداران) شروع شد که با انتشار اسکن سیاه سفید از تصویر کارت عضویت بسیجی فعال؛ وی را بسیجی ولایتمداری اعلام کرد که توسط منافقین کشته‌شده است. صانع ژاله دانشجوی کرد دانشکده‌ی هنردانشگاه تهران بود که حوالی 6 عصر روز دوشنبه 25 بهمن از خوابگاه خارج شده و دیگربازنگشته بود.
کشته شدن بسیجی‌ها در تجمعات سبزها جزو ادعاهای تکراری و بدون سندحاکمیت طی حوادث بعد انتخابات 88 بوده است. اما اینبار به‌نظر می‌رسید که حاکمیت عزم خودرا جزم کرده است تا یکی از قربانیان خشونت‌های خیابانی را هرطور شده بنام خود مصادره کند. بسیجی و ولایتمدار معرفی کردن یک «دانشجو هنر»،از اقلیت «کرد» و «سنی» به خودی خود بسیار نامحتمل است با اینحال پس از خبر فارس، اسناد و مدارکی منتشر شد که به طور کامل این ادعا را زیر سوال برد. در ادامه سعی شده است مروری کامل براین مستندات داشته باشیم.

1- اولین مدرکی که نشان از غیربسیجی بودن و سبز بودن صانع داشت انتشار تصویر وی با «آیت‌ا... منتظری» بود. این تصویر صانع را بهمراه جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشکده هنر چندماهی قبل از انتخابات سال 88 نشان می‌دهد. (تصویر با کیفیت اینجا)


پس از مدتی تصاویر بیشتری نیز از حضور صانع ژاله در این دیدار منتشر شد (اینجا).

2- ویدئویی آماتوری از بازسازی موزیک ویدئوی «آجری دیگر در دیوار» از گرو «پینک فلوید» منتشر شد که صانع در پلان‌های اولیه‌ي آن (کاپشن قهوه‌ای و ریش) دیده می‌شود. محتوای ویدئو و همچنین این نکته که این فیلم کوتاه توقیف شده است براحتی موضع صانع ژاله را نشان می‌دهد (اینجا). از دیگر فعالیت‌های هنری صانع ژاله می‌توان به داستان کوتاه اتوبوس (اینجا) از وی اشاره کرد که در مجله آزما چاپ شده است، این مجله بنابر گفته‌ی سپاه جزو فعالین در حوزه‌ي جنگ نرم است! (اینجا)

3- تصاویر بیشتری که از صانع منتشر شد اورا به هیچ‌وجه در قواره‌ی یک بسیجی فعال ولایتمدار نشان نمی‌داد بلکه تصاویر گویای یک دانشجوی معمولی هنر و خوابگاهی است:



4- از همان ابتدای انتشار تصویر اسکن شده‌ی کارت عضویت بسیجی فعال برای صانع ژاله، افرادی در وبلاگ‌های فارسی اصلی بودن این کارت را زیر سوال بردند و برای نمونه وبلاگ فصل آگاهی در مطلبی نشان داد که این کارت نه در پاوه بلکه در تهران و خیلی جدیدتر از دوسال پیش صادر شده است (اینجا). در همین زمینه وبلاگی دیگر (اینجا) مراحل فوتوشاپی تبدیل عکس صانع ژاله را به یک بسیجی تصویر کرده‌است که در ادامه می‌بینید:



5- صدای آمریکا مصاحبه‌ای با برادر صانع به نام قانع ژاله پخش کرد که داستان چگونگی صدور کارت بسیجی یکروزه را توسط پسرخاله‌ی وابسته به حکومت صانع نقل می‌کند (اینجا). پسرخاله‌ی صانع همان‌کسی است که در گزارش تلوزیونی صداو سیما هم حاضر شده و در مورد بسیجی بودن صانع صحبت می‌کند (اینجا). [فردای مصاحبه‌ی قانع ژاله با صدای آمریکا خبری منتشر شد که قانع ژاله بازداشت شده و خانواده‌ش نیز تحت فشار هستند (اینجا)].

6- صحبت‌های اطرافیان و هم اتاقی‌های صانع که بعضا در خبرگزاری‌ها منتشر شد نیز برخلاف ادعای بسیجی بودن وی بودند. (اینجا و اینجا)

7- تناقض ادعاهای حاکمیت نیز دلیلی دیگر بر بسیجی نبود صانع است. برای نمونه، حجت الاسلام رنجبران مدیركل تشكلهای نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، عکس صانع با حضور آیت‌ا... منتظری را جعلی خوانده (اینجا) اما شریعتمداری (نماینده‌ی دیگر رهبری در روزنامه‌ی کیهان) در برنامه زنده تلویزیونی ادعا کرد که صانع، جاسوس او بوده است. (اینجا). درمورد ادعای شریعتمداری وب‌سایت ندای سبز آزادی به نکته‌ی جالبی اشاره کرده است: «به گفته ای بیت آیت الله منتظری این دیدار در تاریخ 27 فروردین 88 برگزار شده است، درحالیکه با مراجعه به وب‌سایت کیهان درمی‌یابیم که آرشیو مربوط به تاریخ دیدار صانع ژاله و انجمن اسلامی دانشگاه هنر با آیت الله منتظری از روی سایت برداشته شده است! در حالی این آرشیو از روی سایت کیهان برداشته شده که حسین شریعتمداری مدعی شده بود که میتوان در آرشیو گزارش صانع ژاله را مشاهده کرد.» (اینجا) آیا کیهان در حال نوشتن گزارش خیالی صانع ژاله و افزودن آن به آرشیو کیهان است!؟

8- بعد از انتشار مواردفوق، وصله‌ی چسباندن صانع به بسیج آنقدر ناچسب شد که حتی صدای طرفداران حاکمیت نیزدرآمد. برای نمونه امید حسینی نویسنده‌ي وبلاگ «آهستان» (و از جمله افراد حاضر در لیست 72 نفره با بصیرتان) در وبلاگش "با انتقاد از اصرار مقام‌های جمهوری اسلامی مبنی بر «بسیجی» بودن صانع ژاله نوشت که در جریان قتل این دانشجوی دانشگاه هنر، جمهوری اسلامی شکست خورده است" (اینجا). همچنین یکی از بسیجیان و همدوره‌ای‌های صانع در دانشکده هنر ضمن تکذیب بسیجی بودن صانع "حداقل در یکی دوسال اخیر و در ماجراهای پس از انتخابات" چنین زبان به انتقاد گشود که «مگر قرار است هر کس توسط منافقان و مخالفان نظام کشته می شود، حزب اللهی و بسیجی باشد؟» و «اصلا تا کی باید این رویه که مخاطب را بی شعور حساب می کنیم ادامه پیدا کند؟» (اینجا)

9- با وجود آنکه تصاویر و گزارش‌های زیادی از غیربسیجی و سبز بودن صانع ژاله منتشر شد اما هیچ تصویر یا سندی (به‌جز کارت کذایی) منتشر نشده تا او را در قواره‌ی یک بسیجی و درتجمعات و برنامه‌های خاص آنها نشان دهد. یادداشت عطاا... مهاجرانی در همین زمینه (اینجا).

این مطلب به مرور تکمیل خواهد شد.

۱۳۸۹/۱۰/۲۶

دروغ‌های پی در پی بالاخره نوه‌ي امام خمینی را به واکنش واداشت

در چند مطلب قبلتر از دروغ ِ دروغ‌پردازان از حضور سیدعلی خمینی در راهپیمایی نه دی گفتیم و همانجا هم گفتیم که این حضور دروغین صریحا توسط دفتر امام خمینی٬ وب‌سایت جماران تکذیب شد. اما دروغ‌پردازان که واژه‌ی وقاحت را از معنا تهی کرده‌اند به دروغ‌گویی خود همچنان ادامه دادند٬ برای نمونه هفته‌نامه‌ی پنجره روی جلد شماره‌ی گذشته‌اش عکسی از سیّدعلی خمینی را آورد و درباره‌ی حضور وی در مراسم نه دی مطالبی نوشت:



دروغ‌پردازان آش را آنقدر شور کردند که حتی روزنامه‌ی جوان (وابسته به سپاه) تیتر زد «جلسه اضطراری خاتمی درباره سید علی خمینی» این دروغ‌های پی در پی باعث شد که نوه‌ی امام خمینی شخصا این خبر را تکذیب کند:
«احساس می کردم همان تکذیب دفتر امام که به هر حال ارزشمندترین مرجع خبری نسبت به کل خانواده امام و مسایل مربوط به امام هست کافی است و نیازی نیست که من شخصا خودم تکذیب کنم و مصاحبه کنم. من سعادت حضور در مراسم مهدیه در روز 9 دی را نداشته ام و همچنین با سایتی هم در این زمینه مصاحبه نکرده ام و همان خبری که دفتر [امام] منتشر کرده اند، حجیتش کافی بود.»
در همین زمینه خواندن مطلب «دروغ با مجوّز شرعی» از وبلاگ ایمایان را شدیدا توصیه می‌کنم. ایماگر که تسلط زیادی بر علوم حوزوی دارد و حدس می‌زنم طلبه باشد یا بوده باشد٬ در بخشی از نوشته‌اش به خوبی در مورد این دروغ‌های دستوری می‌گوید:
«مصاحبه‌های دروغین نه فقط با سیّدعلی خمینی بلکه با پدر میثم عبادی و بسیاری دیگر حاصل یک اشتباه نیست، یک برنامه‌ریزی آگاهانه است که هیچگاه تکذیب نمی‌شود و سکوت در قبال آن، عیار بصیرت این رسانه‌ها را آشکار می‌کند.»

۱۳۸۹/۱۰/۲۳

فارس دروغش را با دروغی دیگر می‌شورد

در تاریخ 21 دی٬ خبرگزاری فارس مصاحبه‌ای با نماینده‌ي مردم اصفهان در مجلس٬ محمد‌کریم شهرزاد منتشر کرد و تیتر زد: «شهرزاد: مسئله سقوط هواپيما و استيضاح وزير راه موضوع مهمي نيست» مصاحبه‌ای که مخصوصا در شرایط بعد از سقوط هواپیما سروصدا و جنجال زیادی به‌پا کرد. امروز (23 دی) اما نماینده‌ی اصفهان کلا این مصاحبه را تکذیب کرد و متن کوتاه زیر را به رسانه‌ها سپرد:

«مدیران محترم خبرگزاری ها و اصحاب محترم رسانه

با سلام

با توجه به اخبار منعکس شده به نقل از اینجانب در خصوص واقعه دلخراش اخیر سقوط هواپیما و دیگر اظهارات منتسب به بنده در خبرگزاری فارس به اطلاع می رساند اینجانب مصاحبه ای در رابطه با استیضاح وزیر راه و حادثه جانگداز سقوط هواپیمای بویینگ با این خبرگزاری نداشته ام و هرگونه انتسابی به بنده، کذب بوده و تفسیرها و تعبیرهای کینه توزانه و ناجوانمردانه بعضی سایت ها حاصل اغراض سیاسی خاص ایشان است.

لازم به ذکر است حق قانونی پیگیری های حقوقی در این خصوص برای اینجانب محفوظ است.

دکتر محمدکریم شهرزاد
نماینده مردم شریف اصفهان
در مجلس شورای اسلامی»

[منبع: کلمه٬ آفتاب٬ تابناک و ...]

اما واکنش فارس‌نیوز به این تکذیب در نوع خود جالب بود: «شهرزاد در گفت‌وگو با فارس: گفته‌هاي غرض‌ورزانه سايت‌هاي خبري را قبول ندارم» (23 دی) بدین‌ترتیب از متن تکذیب‌نامه‌ی این نماینده‌ی مجلس٬ خبرگزاری فارس با کمال پررویی و وقاحت تنها آن بخش را که تفاسیر این مصاحبه‌ی دروغین در سایر رسانه‌ها را محکوم می‌کند را منتشر کرده و اصل خبر که اشاره به دروغ‌گویی خود فارس دارد را به راحتی درز می‌گیرد.
درواقع فارس نیوز موفق می‌شود دنیایی کاملا ایزوله و مختص خودش خلق کند که تنها در آن یک خبرگزاری وجود دارد که همانا فارس‌نیوز است. این خبرگزاری مصاحبه خلق می‌کند و از تکذیبه‌ی اخبار نیز مجددا مصاحبه‌ای دیگر را خلق می‌کند که سایتهای غرض‌ورز را محکوم می‌کند! فارس آنقدر با تسلط و خونسردی دروغ می‌گوید که انسان را مبهوت می‌کند که نکند همه‌ی دنیا دروغ می‌گویند و این فارس است که راست می‌گوید!
از دیگر نکات جالب دیگر در مورد این خبر٬ واکنش خبرگزاری خوشنام دیگر٬ یعنی تابناک به این تکذیبیه‌است٬ تابناک این تکذیبه را منتشر کرده است اما گفته است که «علی رغم میل باطنی» و «فقط به اصرار و تاکیدات مکرر نماینده نامبرده آن هم در ساعات پایانی شب» این کار را می‌کند! واقعا دست گلتون درد نکنه!

۱۳۸۹/۱۰/۲۱

وقتی رسانه‌های دروغ‌پردازان٬ یکدیگر را نیز به دروغ گویی متهم می‌کنند

منبع: دیگربان
تیتر اصلی: "یک سایت نزدیک به رحیم‌مشایی: خبرگزاری فارس و مشرق نیوز خبر جعل می‌کنند"
خلاصه: وب‌سایت محرمانه نیوز نزدیک به اسفندیار رحیم مشایی اعلام کرد "خبرگزاری فارس و سایت محافظه‌کار مشرق نیوز علیه مسئول دفتر محمود احمدی‌نژاد خبر جعل کرده‌اند". این سایت روز گذشته چهارشنبه (۱۵ دی ماه) در گزارشی نوشت مشرق نیوز در سندی جعلی و دروغی رحیم‌مشایی را دانشجوی دوره کارشناسی ارشد دانشگاه بین‌المللی منطقه آزاد چابهار معرفی کرده است.
محرمانه نیوز با انتقاد از خبرگزاری فارسی در بازنشر این خبر نوشته است: «مایه تأسف است که خبرگزاری‌ها به جای توجه به مسائل اصلی تمام فکر و اندیشه خود را معطوف به برجسته سازی مسائل فرعی کرده‌اند.» این سایت از کسانی که خود را «داعیه ولایتمداری» می‌دانند خواسته که از انتشار اخبار دروغ و جهت‌دار برای تخریب و تضعیف «نیروهای خدوم ملت» اجتناب کنند. مسئولان دانشگاه چابهار و نهاد ریاست جمهوری نیز گزارش‌ها درباره تحصیل رحیم‌مشایی در این دانشگاه را تکذیب کرده‌اند.
این در حالی است که مشرق نیوز از سایت‌‌های محافظه‌کار منتقد رحیم‌مشایی اعلام کرده که مسئولان دانشگاه چابهار پس از این گزارش امکان دستری به فهرست دانشجویان خود را محدود کرده‌اند. اسفندیار رحیم‌مشایی سال‌هاست که به نماد اختلاف میان محافظه‌کاران در ایران تبدیل شده است. دامنه مخالفت‌ها با وی تا شخص آیت‌الله خامنه‌ای نیز پیش رفت تا جایی که رهبر جمهوری اسلامی سال گذشته مانع از معاون اولی وی در دولت دهم شد. رسانه‌های طرفدار و مخالف رحیم‌مشایی در شرایطی یکدیگر را متهم به جعل و دروغگویی می‌کنند که هر یک از آنها در یک سال اخیر صد‌ها گزارش غیر واقعی و بدون سند و مدرک در خصوص بسیاری مسائل منتشر کرده‌اند.

پدر شهید میثم عبادی: خبرگزاری های دولتی از قول من مطالب دروغ علیه موسوی و کروبی منتشر کردند

منبع: کلمه
تیتر اصلی: "خبرگزاری های دولتی از قول من مطالب دروغ علیه موسوی و کروبی منتشر کردند"
خلاصه: پدر شهید میثم عبادی می گوید: چند بار از قول من خبرگزاری‌های دولتی مطالبی را درباره‌ی آقای موسوی و کروبی منتشر کردند که همه دروغ بودند. پدر این کارگر نوجوان که از نخستین شهدای جنبش سبز بوده است چندی پیش در مصاحبه با کلمه گفت: من از آنها شکایت کردم و شکایتم را پیگیری هم کردم، اما در نهایت گفتند کسی که این مطالب را نوشته، انتقالی گرفته و رفته است. اما همین‌جا دوباره می‌گویم که آن حرفها دروغ محض بوده است. متن کامل مصاحبه با پدر شهید میثم عبادی را اینجا بخوانید.

۱۳۸۹/۱۰/۲۰

جدیدترین سوتی ِ "دوست لحظه‌های شادی مون، فارس نیوز"

منبع: کیبرد آزاد
تیتر اصلی: "منابع آگاه خبری"
خلاصه: فارس نیوز گول وب سایت ِ‌ طنز Weekly World News را خورده و تیتر می‌زند «برخی منابع آگاه خبرداده‌اند که شبکه اجتماعی فیس‌بوک در تاریخ 15 مارس به کار خود پایان می‌دهد.» و البته طبق معمول چند دروغ اخیرش٬ سوتی‌اش را از روی سایتش حذف می‌کند.



عصبانیت امپراطوری دروغ از کلمه به خاطر انتشار ویژه‌نامه به زبان کردی

وب‌سایت کلمه٬ متعلق به میرحسین موسوی٬ یکی از ویژه‌نامه‌هایش را به زبان کردی منتشر می‌کند و همین عمل بهانه‌ای می‌شود برای رسانه‌های حکومتی تا میرحسن را به تجزیه‌طلبی متهم کنند. به همین راحتی. این رسانه‌ها برای اثبات حرفشان به همین اکتفا می‌کنند که عکس‌هایی از این ویژه‌نامه منتشر کنند و بس. حال اینکه کجای این ویژه‌نامه خواستار تجزیه‌ي ایران شده است اهمیتی ندارد. مگر کسی کردی می‌داند؟ همینقدر که کسی ویژه‌نامه‌ای به زبان کردی منتشر کند به خودی خود تجزیه طلب است!
این درحالی است که مطالب منتشر شده در کلمه صدوهشتاد درجه برخلاف ادعاهای این رسانه‌های حکومتی است و درواقع هشداری است در مقابل تجزیه‌ي ایران و فعالیتهایی که اسرائیل (بنابر اسناد ویکی‌لیکس) در همین راستا انجام می‌دهد. وب‌سایت کلمه به‌طور کامل محتوای این ویژه‌‌نامه را توضیح داده است: «عصبانیت امپراطوری دروغ از کلمه به خاطر تشریح سیاست صهیونیستها علیه قومیتهای کشورمان» حال این متون ِ دلسوزانه و متین را مقایسه کنید با ادعاهای این رسانه‌های دروغ:

شبکه ایران (روزنامه‌ی ایران): سایت موسوی، رسما خواستار تجزیه خاک مقدس ایران شد + عکس
رجا(دجال)نیوز: سایت موسوی، رسما خواستار تجزیه خاک مقدس ایران شد + عکس
زمان نیوز: سایت موسوی (کلمه)، رسما خواستار تجزیه خاک مقدس ایران شد + عکس
باشگاه خبرنگاران (وابسته به صداسیما):‌ سایت موسوی، رسما خواستار تجزیه خاک مقدس ایران شد + عکس
جبهه‌نیوز: سایت موسوی، رسما خواستار تجزیه خاک مقدس ایران شد + عکس
سایت خبری تحلیلی عصر امروز: سایت موسوی خواستار تجزیه ایران شد+عکس

نکته‌ي جالب در روش کپی و پیست کاری این دروغ‌پردازان زنجیره‌ایست که حتی به خود زحمت خلاقیت در تیتر را هم نمی‌دهند. دروغ‌پردازان ِ عزیز٬ شاید در زمان گوبلز تکرار یک دروغ باعث باوراندن آن می‌شد اما سال 2011 یک تفاوت کوچک با سال 1940 میلادی دارد! تفاوتی به پهنای 70 سال! تفاوت کوچکی به نام پیشرفت تکنولوژی...

۱۳۸۹/۱۰/۱۰

وقتی مشرق‌نیوز به دروغ نوه‌ی امام را به راهپیمایی نه دی می‌برد و تابناک اصل ولایت فقیه را از آن استخراج می‌کند

خبری منتشر شده‌‌بود مبنی برحضور سیدعلی خمینی٬ نوه‌ي امام خمینی در مراسم مهدیه‌ي تهران که به مناسبت سالگرد راهپیمایی ضد فتنه(!) نه دی پارسال برگزار شده بود٬ شرکت کرده‌است. این خبر قاعدتا تکذیب شد اما خبرگزاری‌های حکومتی و وابسته به دولت که معمولا کم نمی‌آورند با این حضور خیالی حتی مصاحبه هم کردند و نه تنها حضور امسال را تایید که حضور در راهپیمایی پارسال را هم به دروغ بزرگشان اضافه کردند. خلق این مصاحبه را مشرق نیوز برعهده گرفت (اینجا) و طبق معمول نشریات زنجیره‌ای به سرعت آن را پخش کردند.
یکی از رسانه‌هایی که از این مصاحبه‌ي خیالی حسابی ذوق کرد تابناک بود که برای آن تیتر «بخاطر اهل بیت(ع) و اصل ولایت فقیه در مراسم شرکت کردم» را کارکرده و عکسی نامربوط را هم به خبرش ضمیمه کرده بود تا ماجرا مثلا واقعی‌تر جلوه کند. از سایر رسانه‌هاي اصولگرایی که این دروغ را منتشر کردند نیز می‌توان به رسالت و باشگاه خبرنگاران اشاره کرد.
پس از اصرار این رسانه‌ها برخلق مصاحبه و دروغ‌های یکی از دیگری شاخدار تر٬ دفتر امام خمینی (سایت جماران) خبر را تکذیب کرد (اینجا) و اعلام کرد که «جناب آقای سید علی خمینی روز پنج شنبه نهم دی ماه 1389 در شهر مقدس قم بوده اندو مصاحبه ای نیز با هیچ یک از رسانه های خبری نداشته اند».

من از دوستان راستی صمیمانه می‌پرسم٬ یک رسانه چندبار باید دروغ بگوید تا نزد شما اعتبارش را از دست بدهد؟ یکبار؟ ده بار؟ هزار بار؟ یا اینکه اصولا شما رسانه‌هایی را دوست دارید که خوب «دروغ» می‌گویند و بهتر حکومت و جامعه‌اي منطبق با تصورات ذهنی شما خلق می‌کنند؟

۱۳۸۹/۱۰/۰۸

نداشتن مشروعیت و هفته نامه‌ای محلی که یکشبه روزنامه‌ای معتبر می‌شود

در رسانه‌های زنجیره‌ای حکومت متنی از یک «روزنامه نگار» روس به نام السکاندر پروخانوف منتشر شده است که در آن ایران را همچون مدینه‌ي فاضله‌ای توصیف کرده است که شوروی می‌توانست باشد اما خب متاسفانه نشد! در ادامه نکاتی که در واکنش به این متن در پاسخ به یک همکار طرفدار حکومت به ذهن من رسید می‌خوانید (این متن را از یکی از این لینکها می‌توانید بگیرید):

1- عقده‌ی خود کوچک‌بینی
چرا نظر غربی‌ها اینقدر برای ما مهم است؟ چرا ما باید دنبال کوچکترین مطلبی از نویسندگان «خارجی» بگردیم که ما را تایید کرده باشند و ما به‌صورت گسترده آنرا منتشر کنیم و انرا تاییده‌ای بر مشروعیت خود بدانیم (کافی است این مقاله‌ی کیهان را در گوگل جستجو کنید تا ببینید به چه کثرتی از برادران ارزشی آنرا در وبلاگها و وب‌سایتهایشان منتشر کرده‌اند) آیا دلیل آن جز این است که مشروعیت ما زیر سوال است و ما به هردری می‌زنیم تا مطلبی در تایید خود پیدا کرده و آنرا منتشر کرده و به آن ببالیم؟ (در همین مورد خواندن این مطلب وبلاگ سیبستان را که در نقد عقده‌ی خودکه‌‌تر بینی و خودمرکزجهان‌بینی غالب ِ اصولگرایان نوشته شده است را به شما توصیه می‌کنم).

2- معتبر یعنی چه؟
اگر به وب‌سایت روزنامه‌ی زافترا مراجعه کنید می‌بنید که اولا آخرین شماره‌ی موجود مربوط به 22 دسامبر است پس این نشریه روزنامه نیست و حداقل هفته‌نامه است. با نگاهی به سایت نشریه (ترجمه و مطلب مورد نظر) و اینکه فقط زبان روسی دارد و نحوه‌ي انتشار (هشت صفحه‌ی هفتگی) و تبلیغات چیپ موجود در سایت و تک زبان ِ بودن آن متوجه می شوید که درواقع با یک هفته نامه‌ي محلی طرف هستید. تنها جایی که من توضیحی در مورد این نشریه پیدا کردم اینجاست که می‌گوید این نشریه یک روزنامه در مسکو است که «اخبار محلی» را پوشش می‌دهد! آیا روزنامه‌ی معتبر یعنی همین؟ چند مقاله از گاردین و نیویورک تایمز و ... در حمایت از جنبش سبز برای شما بیاورم کافی است؟

3- سیاست یک بام و دو هوا
اگر نظرات غربی‌ها برای شما و حاکمیت مهم و قابل توجه است چرا فقط نظرات مثبت و مورد علاقه‌ی شما اجازه‌ی انتشار دارند؟ چند متفکر؛ استاد دانشگاه٬ سیاست‌مدار٬ هنرمند و حتی ورزشکار خارجی می‌خواهید برای شما نام ببرم که از جنبش سبز حمایت کرده و مخالف سیاست‌های حکومت ایران هستند و وضع حقوق بشر را در ایران زیر سوال برده‌اند؟ به ازاء هر یک ایمیل اینچنینی شما٬ من حاضرم ده مورد ازحمایت روزنامه‌نگاران و روشنفکران «معتبر» از جنبش سبز برای شما بفرستم٬ اما می‌دانید که در نظر حکومت این اظهار نظرها «مداخله در امور داخلی» کشور ماست! تا وقتی کسی از حکومت ایران تعریف کند هفته‌نامه‌ محلی‌اش تبدیل به یک روزنامه‌ي معتبر می‌شود و نظرش حلوا حلوا می‌شود اما کافی است نظرش انتقادی باشد٬ آنگاه صهیونیست و عنصر بیگانه و مداخله‌جوی و امثالهم است. برای نمونه شما را به‌خواندن نظرات «نوام چامسکی» در مورد جنبش سبز و حرکت آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران دعوت می‌کنم. چامسکی از بزرگترین متفکرین زنده‌ی حال حاضر دنیاست٬ کافی است نگاهی به صفحه‌ي ویکی‌پدیای پرو و پیمان او بیاندازید٬ تقریبا از هردانشگاهی از شرق و غرب دنیا مدرک افتخاری دارد و نظریات او مخصوصا در حوزه‌ی زبان‌شناسی در زمان خودش دنیا را تکان داده است. اگر مصاحبه را خوانده باشید می‌بینید که این متفکر چقدر «مستقل» بوده و در کنار انتقادات تندی که از غرب و سیاست‌های آمریکا دارد در عین حال منتقد حکومت ایران نیز هست٬ آنرا استبدادی دانسته و در کنار مردم ایران ایستاده‌است. اساتید دانشگاه و متفکرین زیادی را می‌توانم برای شما نام ببرم که در کنار جنبش سبز ایستاده‌اند و منتقد حکومت ایران هستند اما بنابر سیاست «یک بام و دو هوا» طبیعتا شما هیچ اطلاعی از آن‌ها ندارید و یا اگر دارید فقط بخش انتقادات آن‌ها از غرب در رسانه‌های مورد علاقه‌ی شما منعکس شده است.

4- نظرات توریست‌ها چقدر برای ما مهم است؟
از همه‌ی این موارد که بگذریم نظرات اشخاصی مانند این روزنامه‌نگار روسی برای من یک دید کاملا توریستی از ایران است. مدت بسیار کوتاهی به ایران می‌آیند و از اینکه برخلاف تبلیغات غرب٬ ایران را کشور پیشرفته‌ای با بزرگ‌راه‌ها و ماشینهای جدید و جوانان عمدتا تحصیل کرده و خوشتیپ می‌بینند (عمدتا برای این عزیزان ایران در نیمه‌ی بالایی تهران خلاصه می‌شود!) شوکه شده و با این برداشت سطحی نظراتی به همین نسبت سطحی هم می‌دهند و می‌روند. برای نمونه اگر به خاظر داشته باشید کریس‌دی‌برگ یکسال قبل از انتخابات به ایران آمد و شدیدا مورد استقبال ایرانیان قرارگرفت (اگر نمی‌شناسید کریس‌دی‌برگ یک خواننده‌ي پاپ ایرلندی است که در بین جوانان ایرانی بسیار پرطرفدار است و فکر نمی‌کنم شما دانشجویی را پیدا کنید که قطعاتی از اورا نداشته باشد٬ مخصوصا دردهه‌ي هفتاد و اوائل دهه‌ي هشتاد موزیک او ورد زبان جوانان ایرانی بود) آقای کریس‌دی‌برگ که از این استقبال و پذیرایی گرم٬ حسابی ذوق‌زده شده بود در یک مصاحبه‌ي مطبوعاتی گفت که تهران از لندن هم امن‌تر است. نظری که شدیدا توسط حکومت هم روی آن مانور شد... چند وقت پیش در برنامه‌ی کوک ِ بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه‌ای دیدم از همین آقای کریس‌دی‌برگ که الان ترانه‌ای در سوگ «ندا» خونده بود٬ نظرش کاملا در مورد حرفی که زده بود عوض شده بود و خودش هم اعتراف می‌کرد که در ایران فقط چندروزی مهمان بوده و در رستوران‌ها و موزه‌ها و مصاحبه‌ها وقتش گذشته و امیدوار بود که ایران هرچه زودتر به آزادی برسد تا بتواند بالاخره برای طرفدارانش در ایران کنسرتی برگزار کند!

5. حقانیت جای دیگری است
با همه‌ی طرفداری که از جنبش سبز و حرکت مردم ایران توسط متفکرین و هنرمندان خارجی می‌شود آیا اینها دلیلی بر حقاینت این جنبش لست؟ به نظر من خیر٬ اینها می‌تواند قوت‌قلب دهنده باشد اما من حقانیت را در جای دیگری دیدم
من حقانیت را در شادی و شور و امید مردم ایران در حرکت سبزشان قبل از انتخابات در سرتاسر ایران دیدم٬ در زنجیره‌ي سبز از تجریش تا راه آهن دیدم؛ در ترافیک و شور بلوار وکیل آباد تا طرقبه دیدم....
من حقانیت را در راهپیمایی ملیونی روز 25 خرداد تهران دیدم. خودم متاسفانه در این راهپیمایی نبودم اما از تصاویر و ویدئوهای زیادی که منتشر شد و همچنین از بین صحبت‌ها و نوشته‌های دوستان و اطرافیان٬ شاهد یک روز تاریخی در ایران بودم و مطمئنم این روز در تقویم آینده‌ی ایران ثبت خواهد شد.
من حقانیت را در این سخنرانی محتشمی‌پور(رئیس کمیته‌ی صیانت از آراء موسوی و وزیر کشور دوران موسوی و از بنیانگزاران حزب‌ا.. لبنان) در 27 خرداد دیدم. دلایلی که آنموقع محتشمی پور برای تقلب می‌آورد هنوز که هنوز است هیچکدامش پاسخ داده نشده و به روشنی تقلب در انتخابات را نشون می‌دهد. (توصیه می‌کنم اگر این سخنرانی را ندیدید حتما ببینید.)
من حقانیت را در بیانیه‌هایی متین و سراسر ادب و منطق میرحسین موسوی دیدم٬ بیانیه‌ها و خواسته‌هایی که نه تنها هیچکدامشان پاسخ داده نشدند بلکه سیل تهمت‌ها و اتهامات را به سوی میرحسن سرازیر کرد (از سران فتنه و بزغاله و گوساله خواندن تا درخواست اعدام کردن و جیره بگیر انگلیس وماسون خواندن و هزاران اتهام بدون دلیل و مدرک دیگر) هرچه گذشت مردانگی و ایستادگی میرحسین و کروبی و بی‌سلاح بودن حکومت در مقابل اینان بیشتر و بیشتر برای من آشکار شد. (منظورم از سلاح٬ البته منظق و استناد است و گرنه سلاح سردو گرم که فراوان دارند و استفاده کردند و حتی خواهرزاده‌ی موسوی را هم کشتند!)
من حقانیت را در نامه‌های اسیران جنبش‌سبز در زندان دیدم (نامه های عبدا.. مومنی، محسن امین زاده، نوریزاد، حمزه کرمی و خیلی‌های دیگر)
من حقانیت را در حکم شش سال حبس و 20 سال محکومیت از فیلم‌سازی جعفر پناهی دیدم. وقتی حکومتی از فکر کردن (فیلم‌ساختن) هنرمندش اینقدر می‌ترسد که به این شدت سرکوبش می‌کند٬ حتما حقیقت بزرگی را پنهان می‌کند...

۱۳۸۹/۱۰/۰۳

وقتی یک دیوار ِ دروغین می‌تواند تمام سقف را نگه‌دارد!

منبع: نانوشته هاي ناشناخته
تیتر اصلی: "اثبات دروغ بودن سالم ماندن دیوار با عکس احمدی نژاد "
خلاصه: استاندار کرمان ادعا کرده‌است طی زلزله‌ی هفته‌ی گذشته٬ از چهار دیوار یک ساختمان٬ یک دیوار آن که عکس احمدی‌نژاد را داشته سالم مانده و سه دیوار دیگر فروریخته است. عکسی نیز برای اثبات این ادعا منتشر شده است٬ حال آنکه همانطور که از این عکس به‌وضوح مشخص است سقف این ساختمان کاملا پابرجاست٬ حال چگونه ممکن است که یک سقف فقط بر روی یک دیوار باقی بماند و فرور نریزد٬ جز اینکه کل داستان دروغ باشد؟

تصویر:


دروغ، دروغ، دروغ …

منبع: کلمه
پندار نیک را با سفاهت، گفتار نیک را با وقاحت و کردار نیک را با قساوت یکی گرفته اند و بی شرمانه از مکتب ایرانی می گویند. روزها به تمدن ایرانی می نازند شب ها به خانه های ایرانیان می تازند. به اسم مهرورزی، عوام فریبی می کنند و به نام ملت، دولت می پرورند. توهم و خرافاتشان را بصیرت می دانند و نمی دانند که به جهل مرکب گرفتارند. بزرگ ترین زندان خبرنگاران جهان را بنا کرده اند و از آزادترین کشور جهان می گویند . رتبه ی اول اعدام های جهان را با داعیه ی مدیریت جهان یکجا می خواهند . فرعونی می کنند و از اسلام و دیانت دم می زنند. از دموکراسی دینی می گویند و به موبوکرات ها پناه آورده اند. داعیه ی تقوا دارند و جز غوغا نمی دانند . جمهوریت و اسلامیت را برانداخته اند و باز هم مدعی نظام اند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند. [متن کامل]

وقتی حتی وزیر احمدی‌نژاد هم اورا دروغ‌گو خطاب می‌کند

پس از برکناری فضاحت‌بار منوچهر متکی در حین ماموریت در سنگال که صدای همه را در آورد٬ ابتدا معاون اول احمدی‌نژاد درمراسم تودیع متکی (که خود متکی در آن شرکت نکرد) به دروغ گفت که متکی را با خبر کرده بودیم٬ درحالیکه متکی این دروغ را تکذیب کرد (خبرگزاری مهر-28 آذر) و سپس خود احمدی‌نژاد بود که در مصاحبه‌ی مطبوعاتی که در ترکیه داشت در حین تکرار این جمله که «چیزی از توش در نمی‌ياد» گفته بود منوچهر متکی از برکناری خود با خبر بوده است. دروغی که با واکنش سریع متکی روبرو شد «متکی با صدور بیانیه ای اظهارات احمدی نژاد را رد کرد» (خبرگزاری مهر-3 دی).

آدمی که در این سطح و به این راحتی دروغ می‌گوید شما خود حدیث مفصل بخوانید....

۱۳۸۹/۰۹/۱۹

فرمودند: "با جمله‌ی «تن ناقصی دارم» ِ رهبری گریه کردند"

فرمودیم:
نوشتید که گریه کردید. ما هم وقتی صحنه ی قتل ندا را دیدیم گریه کردیم،
وقتی از کشته شدن سهراب اعرابی با خبر شدیم گریه کردیم،
وقتی تصاویر و ویدئوهای حمله‌ی شبانه‌ی بسیج و نیروی‌انتظامی به کوی دانشگاه تهران (شب 25 خرداد) را دیدیم گریه کردیم،
وقتی بعد از تظاهرات ملیونی سکوت 25 خرداد از کشته شدن هشت نفر از تظاهرات کنندگان با خبر شدیم گریه کردیم،
وقتی از کشته شدن محسن روح الامینی و سه نفر دیگر در کهریزک باخبر شدیم گریه کردیم،
وقتی شهرام فرج زاده و شبنم سهرابی با ماشین نیروی انتظامی؛ ظهر روز عاشور در میدون ولی عصر زیرگرفته شدند گریه کردیم،
وقتی سیدعلی موسوی، خواهرزاده ی موسوی روز عاشورا ترور شد گریه کردیم،
وقتی دوستهایمان را پس از روزها زندان انفرادی در دادگاههای نمایشی دیدیم گریه کردیم،
وقتی نامه های زندانیان را از شکنجه های جسمی و روحی که در زندان برآنها رفته بود خواندیم گریه کردیم، (نامه های عبدا.. مومنی، محسن امین زاده، نوریزاد، حمزه کرمی و خیلی‌های دیگر)
وقتی باتوم خوردیم، اشکاور خوردیم، گاز فلفل خوردیم...
ما گریه کردیم و با تمام وجود فهمیدیم که وقتی فرعون دستور سرکوب می ده و می گه هرکس برای اعتراض به خیابون بیاد مسئولیتش متوجه خودش و کاندیداهای معترض هست یعنی چی... ما همچنان هم گریه می کنیم اما می دانیم که حکومت به کفر باقی می ماند اما به ظلم نه!

[جان‌باختگان اعتراضات به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران]